گروه فرهنگی «سراج24»: فیلم "آخرین بار کی سحر را دیدی؟" به کارگردانی فرزاد موتمن و با بازی فریبرز عربنیا، آتیلا پسیانی، سیامک صفری و ژاله صامتی، در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر شرکت کرد اما موفق به کسب سیمرغ نشد. آنچه در ادامه میخوانید خلاصهای از فیلم و نقد محتوایی و فرمی آن است.
*** خلاصه داستان فیلم
فیلم "آخرین بار کی سحر را دیدی؟" با فرار دختری روی پل مدیریت میشود که مشخص است پیش از این درگیری داشته و از جایی گریخته است؛ ناگهان رانندهای به سراغ او میآید و او را با چند ضربه چاقو میکشد. این درحالی است که هیچ کدام از اتومبیلهایی که درحال عبور و مرور هستند برای نجات دختر توقف نمیکنند.
پس از این ماجرا، مادری را مشاهده میکنیم که برای یافتن دختر ۲۴ سالهاش است به نام "سحر عامری" که شب گذشته به خانه بازنگشته است، به نیروی انتظامی مراجعه میکند. پلیس پدر و مادر سحر را برای شناسایی جسد دختری که به تازگی به قتل رسیده است به پزشکی قانونی راهنمایی میکند اما دختر کشته شده سحر نیست و از اینجا جستوجوی پلیس و مادر و پدر سحر برای یافتن وی، آغاز میشود.
در این جستوجو مشخص میشود که "سحر" پیش از این یک ازدواج ناموفق داشته و پس از طلاق با پسری به نام "کسری" دوست بوده است که روز پیش از ناپدید شدن را هم به همراه کسری و خواهرش در طالقان گذرانده و ساعت ۱۲ همان شب، کسری با ماشین او را تا نزدیک خانه رسانده است.
"سرگرد مروی" (با بازی فریبرز عربنیا) به خانواده سحر عنوان میکند که مسؤل بررسی قتل پل مدیریت است و گم شدن دخترشان به او مربوط نمیشود. در ادامه فیلم، قاتل دختری که ابتدای فیلم به قتل رسیده بود پیدا میشود و مشخص میگردد که قطعا قتل ابتدای فیلم ربطی به موضوع سحر ندارد.
پدر سحر به کارگاهی میرود که شوهر سابق سحر (عرفان) در آن مشغول کار است. پدر پس از صحبت با عرفان که پسری با ظاهری مذهبی و محاسن بلند است متوجه میشود که او در خواست طلاق نداده بوده و سحر درخواست جدایی داشته است. اینجاست که پدر متوجه میشود خانوادهاش بسیاری از مسائل را از او پنهان کرده اند.
از طرف دیگر، تحقیقات پلیس نشان میدهد که سحر علاوه بر کسری با مرد دیگری نیز در ارتباط بوده که آن شخص مرد میانسالی است که "آشفته" نام دارد و سحر در شرکت او مشغول به فعالیت بوده ولی این مرد هم هرگونه اطلاع از سحر را تکذیب میکند.
سحر همچنین یک خواهر و یک برادر به نامهای سیما و سهراب دارد که سهراب سرباز فراری است و چند وقتی میشود که خبری از او در دست نیست. با تحقیقات بیشتر پلیس، مشخص میشود که سحر مدت زیادی به دنبال فراهم کردن شرایط مهاجرت بوده و برای فراهم شدن سریع شرایط مهاجرتش حاضر به لقاح عصنوعی برای یک ایرانی مقیم استرالیا شده است و ۳۰۰۰ دلار پیش پرداخت هم از او گرفته است. پس از مشخص شدن این اتفاق و با پیدا شدن ۳۰۰۰ دلار در مخفیگاه سهراب برادر سحر، مشخص میشود که سهراب کسی بوده که پس از جدا شدن سحر از کسری او را دیده و بعد از یک درگیری، خواهرش را به قتل رسانده و جسد او را در حوالی شهر دفن کرده است. در سکانس پایانی فیلم، فلشبکی به شب حادثه میزند و نشان میدهد که کسری پس از آن که سحر را نزدیک خانهاش پیاده میکند، در راه بازگشت به منزل، یکی از افرادی است که بیتفاوت از کنار دختری که در سکانس ابتدایی فیلم به قتل رسید عبور کرده است.
*** پیامهای اصلی و فرعی فیلم
محور اصلی فیلم به ظاهر در نقد تعصبات بیجا و بیمورد سنتی است. نمایش پدری که با تعصب خشک به خانواده و روابط خانوادگی نگریسته و از حال و روز اعضای خانواده بیاطلاع است. علاوه بر این، فیلم انتقادات جدی را متوجه این مسئله میکند که دائما براساس سخن مردم رفتار کردن میتواند تبعات جبران ناپذیری را به همراه خود داشته باشد. فیلم همچنین چهره مثبتی از پلیس را به تصویر میکشد اما در کنار آن از ناکارآمدی قانون در برخی مسائل سخن میگوید. در کنار این موارد فیلم با نمایش روابط آزاد میان دختران و پسران، سبک زندگیای مغایر با سبک زندگی ایرانی و اسلامی را به نمایش گذاشته و موضعگیری خاصی در جهت تقبیح این موضوع نیز اتخاذ نمیکند.
*** ارزیابی محتوایی فیلم
1- قضاوتهای بیجا؛ معضل امروزی جامعه ما
یکی از نکاتی که در فیلم مورد نقد قرار میگیرد، توجه افراطی و بیش از حد به حرف مردم است که باعث قضاوت سطحی و بدون تعقل میشود. گفتههای بیپایه و اساسی که توجه به آن میتواند موجب فجایعی همچون خودکشی گردد و یا انگیزه ازدواج اجباری، طلاق، مهاجرت یا فرار به خارج از کشور شود که همگی این موارد در فیلم مطرح میشوند و نویسنده و کارگردان سعی کردهاند با طرح آنها و نقد این رفتار، به مخاطب و تماشاگر در جهت قضاوت نکردن سریع و براساس حرفهای بیپایه تلنگری بزنند.
مشکل در اینجاست که شخصیتهای فیلم در تعامل و تقابل با یکدیگر دنیایی را تصویر میکنند که در آن ضمن مهر تأیید بر بیاعتمادی، فساد، تهمت و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی و خانوادگی، علتی را برای شیوع آن در میان شخصیتها به مثابه جامعه حقیقی بیان نمیکند.
2- ناکارآمدی قانون در زندگی اجتماعی
از جمله پیامهای مطرح شده در این فیلم، نقد کارآمدی قانون در بسیاری از امور است. مسئول خوابگاه دانشجویی طبق قانون از ورود دانشجوی دختری که پس از ساعت خاموشی و بسته شدن در به خوابگاه آمده، جلوگیری میکند. این امر باعث آوارگی دختر در خیابانها و در نهایت قتل او می شود. این مسئله حتی فریاد سرگرد که خود مجری قانون است را نیز در میآورد. اما در همین حال، شخصی مثل آشفته (با بازی آتیلا پسیانی) که نفوذ و ثروت زیادی دارد، به راحتی میتواند قانون را با خواسته خود هماهنگ کند. در واقع در این فیلم قانون، عاجز از حفظ جان انسان و جلوگیری از سوءاستفاده افراد خاصی است و اگر قانون نتواند این دو وظیفه که از مهمترین وظایف آن به شمار میرود را انجام دهد، چه فایدهای دارد؟
3- پلیس؛ چهره معتمد و مقتدر
از دیگر نکاتی که در این فیلم به چشم میخورد، نمایش چهره مقتدر و خوبی از پلیس است. علیرغم این که پرویز اعتقاد چندانی به کارایی پلیس ندارد، اما مسیر فیلم به سمتی هدایت میشود که در نهایت پلیس با توانایی و ذکاوت خود موفق به حل پرونده سحر و دختر مقتول دیگر میشود. بازی فریبرز عربنیا در نقش کارآگاه پلیس، کنترل شده و خوب است. اما بازی کاراکتر پلیس زن و همچنین خودشیرینیهای چندباره وی و دیگر پلیس مرد برای مقام مافوقشان از جمله نقاط ضعف است که باعث جدا شدن مخاطب از اتمسفر داستان میشود و همین رفت و برگشتهای ذهنی مخاطب، هم گاهی داستان جنایی را فانتزی و خندهدار و هم کشش داستان را کمتر از آن چه باید میکند.
*** ارزیابی فرمی فیلم
فیلم در کلیت خود اثری است که از قواعد ژانر پیروی میکند. روایتی مبتنی بر الگوهای کلاسیک داستانگویی که از چهارچوبهای آن عناصر آشنای فیلمها و یا داستانهای پلیسی و جنایی بیرون آمده است و برخلاف روزگاری که موتمن به شکستن قالبها و آشنازدایی از الگوهای آشنای سینمایی علاقهمند بود، در این فیلم تلاشی در این زمینه صورت نگرفته است و موتمن ترجیح داده به جای آن اثری جذاب و روایتی پرکشش را تدارک ببیند.
تا آنجایی که به کلیت کار فیلمساز مربوط میشود، "آخرین بار کی سحر را دیدی؟" مشکل حادی ندارد، هرچند بازیهای متوسط اغلب بازیگران فیلم تحتالشعاع بازی سیامک صفری و ژاله صامتی قرار گرفته و از این منظر فیلم چندان یکدست نیست. سیامک صفری و ژاله صامتی در نقش پدر و مادر سحر به خوبی ایفای نقش کردهاند و بازیهای بسیار باورپذیری از خود ارائه کردهاند. مخصوصا بازی صفری و نشان دادن استرس، اضطراب و نگرانی و از طرفی غیرت، خشم و عصبانیت وی از گم شد دخترش که در نیمه ابتدایی فیلم انجام میگیرد به خوبی از کار درآمده است. گریم مناسبب شخصیتها نیز به خوبی در خدمت داستان قرار میگیرد.
به لحاظ شخصیت پردازی در فیلم، روابط میان شخصیتها آن چنان آشفته و سرد است که هیچ بویی از تعهد اجتماعی و دینی و اخلاقی میان آنها دیده نمیشود و فیلمساز نیز خود را موظف نمیبیند تا در توجیه علت این روابط و چراییاش، پیشداستان و یا توضیح دراماتیکی ارائه کند. گویی حقیقت شخصیتهای جامعه پیرامون سحر نیز همین است و این رفتارها و نقصانهای فردی و اجتماعی میراثی از جامعه بیمارگونه شهری است.
"آخرین بار کی سحر را دیدی؟" از آن فیلمهایی است که در بهترین حالت یک بار میتوان آن را دید. چرا که فاقد آن مایهای است که بتواند تماشاگر را برای تماشای دوباره ترغیب کند. به فرض این که تماشاگر این فیلم خیلی هم از دیدن آن ناراضی نباشد اما باید قبول کرد که فیلم از میانه راه به بعد دستش به طور کامل برای تماشاگر رو می شود. جوری که عملا میداند چه کسی چه کاری کرده؟
توجه به این نکته ضروری است که ژانر پلیسی جنایی با آن که از سوی بسیاری سهل ساده در نظر گرفته می شود، اما از ریزهکاریهایی برخوردار است که کمتوجهی به آنها میتواند لطمات جدی به داستان یا فیلم وارد کند. مهمترین مشکل فیلم بلاتکلیفی آن در برابر این موضوع مهم است که "آخرین بار سحر را دیدی؟" میخواهد به کدام نوع از آثار پلیسی جنایی نزدیکی داشته باشد. آنها که مبتنی بر گرهافکنی و گرهگشاییاند و به شیوه کلاسیک تا انتهای کار از موضوع رازگشایی نکرده و یا مجرم را نامشخص میگذارند تا براین اساس با تحریک حس کنجکاوی تماشاگر او را تا انتهای فیلم با خود همراه کنند یا این که به گونهای تعلق دارد که بدون توجه به این گره افکنیها از همان ابتدا با مشخص شدن جرم و مجرم تماشگر را به لایه درونی ماجرا برده و جذابیت کار را براساس کشف انگیزهها و دلایل رسیدن به چنین شرایطی بنا میکنند.
فیلم در نهایت در بدنه سینمای سرگرم کنندهای قرار میگیرد که هدفش تنها جذب مخاطب با داستانی گیرا و سرگرم کردن است. هدفی که تنها یکی از اهداف سطحی سینما و هنر رسانه را تأمین میکند و در این روزگار که مخاطب بیش از هرچیز دیگری برای اندیشیدن نیاز به دیدن و آموختن از چشم سینما و سینماگر دارد حرف خاصی نداشته و چیزی به مخاطبش اضافه نمیکند.
*** جمعبندی نکات فیلم
"آخرین بار کی سحر را دیدی؟" همانند بسیاری دیگر از فیلمهای سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، فیلمی با تمی اجتماعی است که البته داستانش را در بستری معمایی جنایی مطرح میکند. فیلم در خلال حل معمای مطرح شده در ابتدای آن و به دنبال یافتن سحر که مفقود شده و خانواده وی و پلیس به دنبال او هستند، نقبی به مسائل و مشکلات جوانان میزند و در عین مطرح نمودن برخی از این مشکلات مانند اختلاف طبقاتی، مشکل اشتغال، مسئله سربازی و...، به نقد اعمال نادرست جوانان نسل امروز مانند راحتطلبی و عافیتطلبی، فرار از مشکلات و همچنین عدم همراهی و همدلی اجتماعی و عدم کمک به همنوعان در جامعه مدرن شهری میپردازد.
شاید مهمترین ایرادی که بتوان از این اثر گرفت رنگ و بوی سیاهنمایی است که در برخی لحظات دامن فیلم را میگیرد؛ به نحوی که ما هیچ جوان بیعیب و نرمالی را در فیلم مشاهده نمیکنیم و تمام جوانان فیلم اعم از غنی و فقیر، با معضل و مشکلی دست در گریبانند و شخصیت تنها جوان تا حدودی بی ایراد قصه نیز، در سکانس پایانی و با بیتفاوت گذر کردن از رنج یک همنوع، به نحوی فرو میریزد تا حتی یک کاراکتر جوان مثبت نیز در پایان فیلم باقی نمانده باشد.
از سوی دیگر معضلات بیان شده در فیلم تا حد زیادی منطبق بر واقعیت بوده که سازندگان اثر با معرفی نمودن عنصر راحت طلبی و یک شبه ره صدساله رفتن به عنوان ریشه اکثر مشکلات جوانان، به نحوی راهکار خوبی نیز در قبال طرح مشکلاتشان مطرح میکنند. همچنین داستان فیلم از لحاظ گرهافکنی و گرهگشایی، مضمون و کشش قابل قبولی دارد که می تواند مخاطبین اثر را تا پایان بر روی صندلی هایشان نگاه دارد. کارگردانی خوب و بازیهای خوب بازیگران نیز از دیگر نکات مثبت این اثر است که در مجموع تمامی این موارد "آخرین بار کی سحر را دیدی؟" را به یک اثر به نسبه مناسب در ابعاد سینمای ایران تبدیل میکند.



